روزمرگي
سلام، تولد امام رضا مبارک، هفته پيش روز دختر بود، چقدر خوشحالم که يک دختر ناز و مهربون دارم. هميشه آرزوم بود که بچه اولم دختر باشه، محيط خونه پدري خيلي مردونه و خشک بود ، هميشه احساس مي کردم اونايي که بچه اولشون دختره، اعضاي صميمي تر و مهربونترن با هم.
يکي ديگه از آرزوهام که خدا برام رآورده کرده اينه که تا سي سالگي يک دختر و يک پسر داشته باشم
اين روزها با دخترم خيلي خوش ميگذره، روزهاي زوج مي ريم استخر، دخترم ميره استخر کودک، مامانشم ميره شنا، خيلي صفا مي کنيم با هم، کمردردم هم کمتر ميشه.
روزهاي خوبي را دارم مي گذرونم، خدايا شکرت
چالش هرروز صبح مندو دخترم اينه که بره توالت، دستاشو بشوره، صبحانه بخوره، شبکه پويا تماشاکنه.معمولا روي ترتيب کارهاش با هم به مشکل مي خوريم. مثلا هنوز از خواب بيدار نشده مي خواد پويا ببينه و توالت رفتن را مدام عقب ميندازه و آخرش با عجله مي دوه، يا صبحانشو مجبورم لقمه لقمه در حال تماشاي تلويزيون بهش بدم.
گاهي با هم خاله بازي يا مهمون بازي مي کنيم، دخترم دوست داره همه روز شبکه پويا روشن باشه و با من بازي کنه، همش مامان من ميشه و منو مهديس صدا مي زنه.
من بايد براي انجام کارهاي خونه و غذاپختن از ايشون مرخصي بگيرم.
خدايا بخاطر آرامشم، شکرت.


روزمرگي
